![]() |
![]() |
|
|
گلی از شاخه اگر می چينيم برگ برگش نکنيم و به بادش ندهيم لااقل لای کتاب دلمان بگذاريم و شبی چند از آن را هی بخوانيم و ببوسيم و معطر بشويم شايد از باغچه کوچک انديشه مان گل رويد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:9 توسط شیوا |
|
|
پرسید به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:56 توسط شیوا |
|
|
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 2:57 توسط شیوا |
|
درکنارم هستي و بسيارآرامم
چه خوشبختم ...چرا؟
آخر تو را دارم
ولي اي بهترينم خوب مي دانم
که اين خوشبختي کم رنگ و بي روح
که اين روياي سرد وپر زاندوه
فقط رنگي خياليست
در دلم دردي ست...آه
خوب مي دانم که اين درد
فقط درد جدايي ست
قاصدک آن روز شوم آمد کنارم
خاموش کن آن آتش پر شورعشقت را
مجنون بي درد...تو خواهاني
ولي او قدر يک دم هم
خيال عشق تو بر سر ندارد
بدان احساس گرمت ،براي سردي قلبش
قاصدک رفت ودگر پيغامي از يارم نياورد
روزها رفت و دگر قلب شکستم
نامي از آن با وفا بر لب نياورد..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 2:37 توسط شیوا |
|
با گذشته وداع کن هر لحظه با گذشته وداع کن ((اوشو))
او شهامت دارد تمام عشق و احترام من ((اوشو)) زندگی کن تلاش نکن که زندگی را بفهمی ((اوشو)) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 2:14 توسط شیوا |
|
در انتظار خوابم و صد افسوس |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:3 توسط شیوا |
|
|
وقتی که من عاشق شدم..... شیطان به نامم سجده کرد ....آدم زمینی تر شدو ...عالم به آدم سجده کرد..... من بودم و چشمان تو .... نه آتشی و نه گلی ... چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاشقی.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 2:42 توسط شیوا |
|
|
کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت کاش اگه پا میذاشت دلمون رو تنها نمیذاشت کاش اگه تنها میذاشت رد پاش رو جا نمیذاشت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 2:14 توسط شیوا |
|
|
ديوانگي هاي من ميروم شايد كمي حال شما بهتر شود
از چه ميترسي برو ديوانگيهاي مرا فرياد كن تا گوش عالم كر شود ميروم ديگر نميخواهم براي هيچ كس
بايد اين بازندهي هر بار – جان عاشقم –
ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:8 توسط شیوا |
|
|
تو بیا تا کمی از عشق بدزدیم شبی سرقت عشق مجاز است خودت میدانی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 22:13 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای عشق عطش عطش سرای من و توست
این خرمن گر گرفته جای من و توست برخیز بهای آبرو را دریاب خون دلی اگر ریخت پای من و توست |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
رقص در باران بروبکس رپر امارات |
|
RSS
|